چهارقانون در مسیر کمال - خطبه نودم نهج البلاغه

 در کارها با آنان مشورت کن و در هنگامی که تصمیم گرفتی، به خدا توکل کن، قطعا خداوند توکل کنندگان را دوست می دارد» (آل عمران/ 159)

«اگر دراین آیه شریف دقت کنیم، معنای توکل حقیقی را خوب می فهمیم خداوند به پیامبر گرامیش نخست دستور مشورت می دهد، فلسفه و هدف از مشورت یعنی روشن یا روشنتردیدن واقعیات بوسیله برخورداری از فعالیت های صحیح مغزی و نیت های پاک انسانهای آگاه و خردمند.

 بنابراین، معنای آیه مبارکه چنین است که ای پیامبر و ای مردم، در موردی که با مسائل نظری روبرو می شوید، استبداد و خودرأیی را کنار بگذارید و با عقول و وجدانهای خردمندان شرکت کنید.»(1)

 امام علی(ع) به ما می آموزد: من استبد برأیه هلک و من شاور الرجال شارکها فی عقولهم (کسی که استبداد به رأی داشته باشد هلاک می شود و کسی که با افراد بزرگ مشورت کند در عقل آنها شریک شده است) (نهج البلاغه، کلمات قصار)

 بنابراین قانون توکل عامل ترغیب و محرک سیستم عصبی و سلول های خاکستری، ایجاد انگیزش، اندیشه ورزی، نوآوری و خلاقیت و تفکر جمعی و بهره برداری از سرمایه های اجتماعی است.

پس عبور از دامنه مشورت و اتخاذ تصمیم برای حرکت و اقدام به سوی قله هدف باید هرگونه تردید و دودلی، ترس، استرس و وسواس را کنارگذاشت و به طور قاطع و امیدوار به قدرت بی-پایان و فراگیر الهی توکل کرد.

 قابل توجه اینکه مسئله مشاوره در آیه شریفه بصورت جمع آمده (و شاور هم) اما تصمیم نهایی تنها بعهده پیامبر(ص) و بصورت مفرد ذکر شده (عزمت).

این اختلاف تعبیر، اشاره به یک نکته مهم می کند که بررسی و مطالعه جوانب مختلف مسائل اجتماعی، باید بصورت دسته جمعی انجام گیرد، اما هنگامی که طرحی تصویب شد باید برای اجرای آن، اراده واحدی بکار افتد. در غیر این صورت هرج و مرج پدید خواهد آمد، زیرا اگر اجرای یک برنامه بوسیله رهبران متعدد، بدون الهام گرفتن از یک سرپرست صورت گیرد، قطعاً مواجه با اختلاف و شکست خواهد شد.

موضوع مهم دیگر اینکه به هنگام تصمیم نهایی باید توکل بر خدا داشته باشید یعنی در عین فراهم نمودن اسباب و وسائل عادی، استمداد از قدرت بی پایان پروردگار را فراموش مکن.

 البته معنای توکل این نیست که انسان از وسائل و اسباب پیروزی که خداوند در جهان ماده در اختیار او گذاشته است، صرف نظر کند چنانکه در حدیثی از پیامبراکرم(ص) نقل شده است: «هنگامی که یک نفر عرب، پای شتر خود را نبسته و آن را بدون محافظ رها ساخته بود و این کار را نشانه توکل به خدا می دانست به او فرمود: اعقلها و توکل، یعنی پایش را ببند و سپس توکل کن»(2)

آری قانون توکل در مسیر کمال، موجب اتصال متوکل به انوار رحمانی و ربوبی حضرت حق می شود و با زدودن ابرهای تردید و دودلی سبب رهایی انسان متوکل از شک و تردید و خودبینی و غرور شده و در پرتو احاطه علم، قدرت، عدالت و امدادهای غیبی خداوند متعال با عزت نفس بالا، خودباوری، و امیدوار به فضل و لطف الهی با آرامش و اطمینان دست به اقدام و عمل می زند.

وسع ربنا کل شیء علما علی الله توکلنا «علم پروردگار ما بر همه چیز گسترده و احاطه دارد، ما بخدا توکل کرده ایم» (اعراف/89)

 برای تأمل و تفکر بیشتر پیرامون مضمون قانون توکل نگاه کنید به مصحف شریف در سوره های هود آیه 54 تا 56 و سوره ابراهیم آیه12 و در سوره یونس آیه58تا.56

 

قانون دوم (دعا)

«و من سأله أعطاه»

 و هر کس که از او (خدا) مسألت نماید، عطایش خواهد فرمود.

دعا ازنظر لغت: «خواندن و ندا کردن، کمک خواستن، پرسش کردن، فریاد رسی کردن، تشویق و ترغیب کردن، نام گذاری کردن» معنی شده است. (المنجد و مفردات راغب)

 

 مفهوم دعا، ندا و مناجات

 اهل لغت درباره مفهوم دعا، ندا و مناجات، تفاوت هایی را تبیین نموده اند. برای مفهوم دعا یک معنای عام قایل شده اند به نحوی که دعاکننده هرکسی را به هر زبان و کیفیت صدا بزند دعا اطلاق می گردد. خواه دور باشد یا نزدیک، آشنا باشد یا بیگانه و صدا بلند باشد یا آهسته که در همه این موارد مفهوم دعوت و دعا صدق می کند.

 اما ندا درموردی صادق است که انسان با صدای بلند کسی را بخواند.

لذا ندا دعایی است که با فریاد باشد و معمولا انسان جایی فریاد می زند که شنونده دور باشد یا فاصله داشته باشد. البته گاهی نیز انگیزه های خاصی باعث می شود که انسان فریاد بزند. هر چند نزدیک باشد، مثل کسی که بسیار دردمند و یا ناراحت است.

 در مواردی انسان دوست دارد بسیار محرمانه و خصوصی با کسی حرف بزند و درگوشی صحبت کند که این حالت را نجوا و مناجات گویند.

یکی از شگفت انگیز و شکوهمندترین قوانین عالم هستی قانون دعا و مسئلت است. حالت تسلیم محض انسان خودآگاه و بصیر و با ایمان به احاطه علمی و قدرت مطلقه و مشیت الهی، سبب می شود دل خود را به اراده خالق هستی و خداوند مهربان و بخشنده پیوند زند.

 انسان ضمن تلاش و کوشش و حرکت، در مقام دعا و مسئلت با وارستگی روحی و ارتباط قلبی خود با خالق فیاض هستی بخش به رحمت بی انتهای او نائل می گردد.

 قرآن شریف به ما می آموزد: یسئله من فی السماوات والارض کل یوم هو فی شأن (الرحمن/ 29) هر چه و هر که در آسمان ها و زمین است، از خدا مسئلت می دارد و خداوند در هر موقعی در کاریست.

 خداوند رحمان و رحیم در قرآن شریف فرمود: ادعونی استجب لکم (غافر/ 60) مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.

و در آیه دیگر به پیامبر رحمت العالمین فرمود: و هنگامی که بندگان من از تو درباره من بپرسند، بگو من نزدیکم و دعای دعاکنندگانی که مرا بخوانند، اجابت می کنم پس به من روی آورده و به من اعتماد نمایند.» (بقره/ 186)

 حضرت امام صادق(ع) در باب اصرار و الحاح فرمود: «خداوند عزوجل دوست ندارد که مردم در خواهشی که از یکدیگر می کنند اصرار ورزند اما نسبت به خودش دوست دارد، خداوند عزوجل دوست می دارد که از او سؤال کنند و درخواست کنند از آنچه نزد اوست.»(3)

امام علی(ع) در ارتباط با مسئلت و اجابت دعا در نهج البلاغه در ضمن سفارشات به امام حسین(ع) چنین فرمود:

 پروردگار با اذن دعائی که به تو داده کلید خزائش را در اختیارت گذاشته است پس هر وقت بخواهی می توانی درهای نعمتش را به وسیله دعا باز کنی و ابرهای رحمتش را به ریزش درآوری و مبادا کندی در اجابت، تو را مأیوس و ناامید کند، زیرا بخشش به اندازه نیت و خواست قلبی است و بسا تأخیر در اجابت برای این است که بنده خواستار پاداش بزرگتر و آرزومند بخشش فراوان تر گردد و چه بسا چیزی را درخواست کرده ای و به جای آن چیز دیگری که سودش در دنیا و آخرت برایت بیشتر بوده به تو عطا گردیده یا برای خاطر امر بهتری از تو بازداشته شده زیرا بسیاری از خواسته ها است که اگر عملی گردد دین را تباه می کند پس سعی کن چیزهائی را بخواهی که خوبی و جمالش باقی و عیب و وبالش فانی باشد و متوجه باش که مال برای تو نماند و تو نیز برای آن نخواهی ماند.

 آری بخشش منعم «به اندازه نیت و مصلحت است» چرا که استجابت دعای داعی، متابعت می نماید از درخواستی که از ژرفای وجود و سویدای جان و باور پاک سرچشمه می گیرد.

متکلمان، اراده الهی را به دو بخش تقسیم کرده اند که عبارتند از: اراده تکوینی و اراده تشریعی. اراده تکوینی از رابطه خاص خداوند قادر با مخلوقات سرچشمه می گیرد و چون خداوند امری را اراده کند بالضروره تحقق می یابد.

 اما اراده تشریعی از رابطه خاص خداوند متعال با برخی افعال اختیاری انسان سرچشمه می گیرد.

 در اراده تشریعی، خداوند اراده کرده است که همه انسان ها به راه مستقیم هدایت شوند اما اختیار و انتخاب با آدمی است.

 سایه سار رحمت بی پایان الهی در آفاق و انفس گسترانیده شده است.

چنانچه در قرآن شریف فرمود: «و ظل ممدود» (واقعه/ 30)

 خداوند منبع کمال، جمال و خیر مطلق است. شناخت صفات ذاتی و فعلی خداوند بطور مطلق برای آدمی میسر نیست، ولی می توان از راه های عقلی، سیر در آفاق و انفس و قرآن و روایات و کشف و شهود بطور نسبی روزنه ای به ساحت ربوبی پیدا کرد.

 دعای جوشن کبیر که هزار اسم و صفات الهی را به ما می آموزد و در لیالی مقدس قدر سفارش مؤکد به خواندن آن شده است.

 اقیانوس عمیق و گسترده ای را پیش روی ما می گذارد تا به قدر مسئلت و وسع خود از آن توشه محبت، غفران، رحمت و معرفت و... برگیریم.

 

قانون سوم (قرض)

«و من اقرضه قضاه»

 و هرکس که به او (خداوند) قرض دهد، آن را ادا می فرماید.

واژه «قرض» از باب «قرض یقرض» و مصدر آن «قرض» است. در بیشتر کتاب های لغوی، قرض به معنای قطع کردن یا بریدن معنا شده است. راغب اصفهانی در تعریف قرض آورده است: «چیزی که [ قرض دهنده] از مالش، به شرح رد مثلش به انسان می دهد » (مفردات/ 400) نویسنده مجمع البیان، قرض را به معنای قطع کردن گرفته است. (4)

 همان گونه که گذشت، بیشتر لغت شناسان و مفسران، قرض را به معنای قطع کردن گرفته اند. این معنا شاید بدان جهت است که گویا کسی که پول خود را قرض می دهد، ارتباط یا مالکیت خود را تا مدتی، از آن پول قطع می کند.

 در تعریف اصطلاحی قرض می توان گفت: قرض، چیزی است که مردم میان خود، رد و بدل می کنند و با آن، نیازهای یکدیگر را برطرف می سازند.

در معجم مقاییس اللغه آمده است: «قرض مقداری از مال است که انسان آن را به دیگری می دهد تا نیاز او را برطرف سازد و در موعد مقرر، اصل آن مال را بر می گرداند. نیز بدین جهت به آن عمل قرضی گفته اند که عمل قرض دادن مانند آن است که صاحب مال، بخشی از مال خود را جدا می سازد و آن را به دیگری می دهد. (5)

 در بیشتر کتا ب های لغوی و تفسیری، تعریف خاصی از قرض الحسنه نیامده است.

 شاید مراد بسیاری از لغت دانان و مفسران از تعریف «قرض» در آثارشان، همان قرض الحسنه باشد؛ زیرا اساسا قرض و قرض الحسنه، هر دو در مقابل «قرض ربوی» قرار دارند.

«در عرف نیز تعریفی که مردم از قرض الحسنه دارند، تقریبا همان تعریفی است که عالمان لغت و تفسیر از قرض کرده اند. به عبارت دیگر، امروزه بیشتر مردم، قرض الحسنه را قرضی می دانند که فرد، برای مدتی به هم نوع نیازمند خود می دهد و در ازای آن، هیچ گونه اضافه ای نمی گیرد.»

 خداوند منان در قرآن شریف می فرماید:

 اگر به خداوند قرض حسن بدهید، خداوند چند برابر آن را به شما اداء خواهد فرمود و شما را خواهد بخشید. (تغابن/ 17)

 

دامنه قرض الحسنه

 با دقت در سیاق آیات مربوط به قرض الحسنه می توان چنین نتیجه گرفت که در بیشتر سیاق های مربوط به آیات قرض، در کنار بحث قرض حسن، مسائلی مانند صدقه دادن، زکات دادن، کمک و شرکت در جهاد، ایمان به رسول خدا، قرآن خواندن، احسان و انفاق کردن مطرح شده است.

 بیشتر احادیث که در زمینه قرض دادن از پیامبر اکرم(ص) و ائمه معصوم(ع) به یادگار مانده، مسلمانان را در عمل به سنت حسنه قرض تشویق می کند، در این گونه احادیث، به موضوع های زیر پرداخته شده است: پی آمدهای قرضی، فایده های قرض، ثواب قرض، نوع رفتار قرض دهنده و قرض گیرنده، داشتن نیت ادای قرض (از سوی گیرنده قرض)، کمک خداوند، پیامبر اکرم(ص) و فرشتگان و اولیای الهی در ادای قرض، نتایج دنیوی و مضاعف قرض، مدارا کردن بر قرض گیرنده و گذشت بر او، و برخی مسائل دیگر.

 

قانون چهارم(شکر)

«ومن شکره جزاه»

 (و هر کس که او را سپاسگزاری کند، پاداشش دهد)

 «راغب اصفهانی» در «مفردات» می گوید «شکر» همان تصور نعمت و اظهار آن است.

 گفته شده: اصل کلمه «شکر» از «شکری» به معنی «پر» است.

 بنابراین شکر عبارت است از: پرشدن از یاد کسی که به او نعمت داده است.

 مرحوم علامه طباطبایی مفسر کبیر قرآن درباره شکر مطلق در تفسیر گرانسنگ المیزان نوشته است:

 «شکر مطلق این است که انسان همواره به یاد خدا باشد بی هیچگونه فراموشی، و در راه او گام بردارد بدون هیچگونه معصیت، اطاعت فرمان او کند خالی از هرگونه سرپیچی، و مسلم است که این اوصاف در کمتر کسی جمع می شود و این که بعضی اصولا آن را محال پنداشته اند، بی اساس است و دلیل بر عدم آشنایی آنها به مفاهیم و این مراحل از عبودیت است».(6)

قانون شکر یعنی ارتباط مستمر شاکر با امتداد سایه سار رحمت بی انتهای الهی چنانکه در مصحف شریف از این قانون خداوند منان رمزگشایی نمود آنجا که می فرماید:

 «واذ تأذن ربکم لئن شکرتم لازیدنکم... (ابراهیم/7) و باز به خاطر آرید وقتی که خدا اعلام فرمود که شما بندگان اگر شکر نعمت به جای آرید بر نعمت شما می افزایم.»

و نیز در فلسفه شکر و اینکه نتیجه شکر به شاکر می گردد در سوره لقمان به ما می آموزد:

 و قطعا ما به لقمان حکمت دادیم. شکرگزار خدا باش و هر کس کفران بورزد (هیچ ضرری به خدا نخواهد زد بلکه به ضرر خودش تمام خواهد گشت) زیرا خداوند بی نیاز و همه صفات و افعالش شایسته و محمود می باشد.» (لقمان/12)

حضرت سلیمان(ع) پس از مشاهده عنایت فراوان خداوند متعال چنین گفت:

 «این از احسان و عنایت پروردگار من است تا مرا آزمایش نماید که آیا شکر او را خواهم گذاشت یا کفران نعمت خواهم کرد و هر کس شکرگزار باشد به سود خویشتن شکر می گذارد و هر کس کفران می ورزد (به ضرر خودش تمام خواهد شد) زیرا پروردگار من بی نیاز و بخشنده است.» (نمل/4)

 

 شکر خدا یا سپاس از مردم

«همواره سپاس و تشکر، در مقابل «نعمت» است. نعمت و احسان هم یا مستقیما از سوی خدا به ما می رسد، یا بندگان خدا واسطه خیرند و نیکی بر دست آنها جاری می شود و ما از نیکوکاریها و یاریها و مساعدتهای مردم بهره مند می شویم و «نعمت الهی» از این طریق شامل ما می گردد. تصور نشود که «شکرخدا» با «سپاس از مردم» منافات دارد، بلکه گاهی شکر الهی در سایه تقدیر و تشکر و حق شناسی از مردم تحقق می پذیرد و خداوند به این گونه سپاسگزاریها راضی است، بلکه به آن دستور می دهد.

پس، بحث شکر، اختصاص به زبان ذاکر و قلب شاکر و سجده شکر در برابر نعمتهای الهی و در پیشگاه خداوند متعال ندارد، بلکه جلوه ای از شکر هم در ارتباط با نعمت ها و نیکی هایی است که از مردم به ما می رسد و نسبت به آنان هم باید شاکر باشیم». (7)

 از حضرت رضا(ع) روایت است: «من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر الله عزوجل» (8) هر کس مخلوق های نعمت دهنده را سپاس نگوید، خدا را سپاس نگفته است.

 این حقیقت، به تعبیرهای گوناگون و به صور مکرر در روایات اسلامی آمده است.

از امام سجاد(ع) نقل شده است: «اشکر کم لله اشکر کم للناس» (9)

 شکرگزارترین شما نسبت به خدا، کسی است که نسبت به مردم سپاسگزارتر باشد.

 و از پیامبر اکرم نقل شد که فرمود: من لا یشکر الناس لایشکر الله» (10) کسی که مردم را سپاس نگوید، شکر خدا را هم انجام نمی دهد.

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــ

 1- جعفری، محمدتقی، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج15،

 دفتر نشر فرهنگ اسلامی

 2- تفسیر نمونه، ج3، با همکاری جمعی از نویسندگان، دارالکتب الاسلامیه.

 3- صحیحه وسائل، ج 4، ص .1109

 4- طبرسی، مجمع البیان، کتابخانه اسلامیه، بی تا، ج 6 ص .255

 5- احمدبن فارس، مقاییس اللغته، قم، دارالکتب العلمیه، بی تا،

 ج 5، ص .71

 6- طباطبایی، محمدحسین، تفسیر المیزان، ج 4، ص .38

 7-محدثی، جواد، اخلاق معاشرت، بوستان کتاب.

 8-میزان الحکمه، ج5، ص .153

 9-همان، ص .148

 10-نهج الفصاحه، حدیث .1201

 نویسنده : علیرضا مزروعی

 منبع : روزنامه کیهان 04/08/1390

/ 0 نظر / 10 بازدید